محرم همان ماهى است كه ا هل جاهليت در اين ماه ظلم و قتال را برخود حرام كرده بودند اما اين امت كه ادعاى پيروى از رسول ا... را داشتند حرمت رسول ا... را نگه نداشتندو باذريه رسول ا... به جنگ پرداختند(2).
عاشقان گريه كنيد محرمه
دل زهرا اين روزا غرقِ غمه
پيرناى مشكى را به تن كنيد
هر كدوم از پيرنايه پرچمه
اين شبا هلال ماه براحسين
مثل قدمادرش زغم خمه
دل زينب بونه داره اين روزا
نگاه اون پردرد وماتمه
نگاهش به گلوى برادره
نگاه حسين براش يه مرهمه
غصه زد از دل زينب جوونه
هرچى كه از غصه هاش بگيم كمه
مگه مصطفى نبود جد حسين
او نى كه پيش همه محترمه
پس چرا نور دل پيمبرو
مى كشند تشنه كنار علقمه
خصايص زمين و خاك كربلا:
1- زمين كربلا از كعبه شريفتر است.
بحارالانوار ج 98 ص 106. كامل الزيارات باب 88، ص 267.
2- اين زمين هميشه مبارك و پاكيزه خواهد بود تا اين كه خداوند آن را بهتر از زمينهاى بهشت قرار دهد.
بحارالانوار ج 98،ص 107 كامل الزيارات باب 88، ص 268.
3- اين زمين الان نيز از زمينهاى بهشت است.
بحارالانوار ،ج98،ص 111، كامل الزيارات باب 89،ص271
4- خاك كربلا در روز قيامت مانند ستاره درخشان مى درخشد و از اين كه قبر امام حسين )ع( را در برداشته است افتخار مى كند چنانچه امام سجاد مى گويد آن سرزمين ندا مى كند كه منم خاك پاكيزه كه در برداشتم جسد حضرت سيدالشهداء و سيد شباب اهل جنت را.
بحارالانوار ج 98، ص 108، كامل الزيارات باب 88،ص 268.
5- تسبيح كردن با دانه هاى تربت كربلا ثوابش هفتاد برابر است.
بحارالانوار ج ،98،ص136، مصباح المتهجد طوسى،ص678.
6- هر كسى تسبيحى از تربت كربلا در دست بگيرد و اول روز بگويد »الَّلهم اِنّى اَصْبحتُ اسبحكَ و اهلكَ و احمدكَ عدد ما اَدْيُر به سُبحتى« خداوندا من با تسبيح و تهليل تو صبح كردم، به تعدادى كه تسبيحم را مى چرخانم تو را سپاس مى گويم تا شام براى او ثواب تسبيح كردن نوشته مى شود و همين دعا را در وقت خواب بخواند و تسبيح را زيرسرگذارد بنابر فرموده امام سجاد همين خاصيت را دارد.
بحارالانوار ج 98، ص 136 و ج 45،ص200 - دعوات راوندى،ص61.
قسمتى از خطبه امام حسين عليه السلام در روز قبل خروج از مكه
»من كان فينا با ذِلاً مُهْجَتهُه مُوطَّناً عَلى لِقاءِ اللّه نَفْسَهُ فَلَيَرْ حَلْ مَعَنا فَاِنَّنى راحِلٌ مُصبحاً اِنْ شاء اللّه تعالى «
ترجمه: هر آن كس كه در ميان ماست و حاضر است بذل خون دل خويش نمايد و براى لقاء خدا، نفس خود را آماده كرده است با ما كوچ كند كه من در صبحگاهان عازم رحيل هستم. ان شاءالله تعالى
لمعات الحسين ،صفحه 31
حسين بن على عليه السلام به نام يك نفر مُصلح قيام كرد و به مردم عشق ايده آل داد.
حماسه حسينى جلد 1، صفحه 172
به روز ترويه شد مكه غوغا
رَوَد از كعبه بيرون آل طه
در آن روزى كه عالم بود چون شب
وداع كردند عبدالله و زينب
صلاى عاشقان
ما غير ذكر يوسف زهرا نگوييم
خوبيم يا بد، هر چهايم، از آن اوئيم
آن كس كه خصم خويشتن را مىپذيرد
حاشا كه دست نوكر خود را نگيرد
ما با ولاى، آل ياسين، لب گشوديم
از كودكى مدّاح اهلُالبيت بوديم
از كودكى ارباب ما، ما را پذيرفت
ما را، ز لطف و مرحمت مدّاح خود گفت
مدّاح يعنى طوطى گلزار عترت
مدّاح يعنى ابر گوهر بار عترت
مدّاح از گلهاى عترت بو گرفته
مدّاح با اشك محبت خو گرفته
مدّاح بر لب وصف عشق يار دارد
مدّاح با دلهاى مردم كار دارد
مدّاح در هر انجمن ياد حسين است
مدّاح يك شعله ز فرياد حسين است
مدّاح يعنى راز قلب احمد و آل
مدّاح يعنى ناله ى زينب به گودال
مدّاح گاهى با محمد در غدير است
گه راهى شهر مدينه با بشير است
مدّاح باشد آتشين از داغ اكبر
مدّاح فريادى است از حلقوم اصغر
مدّاح آئين محبت ياد دارد
مدّاح در هر نوحه صد فرياد دارد
مدّاح باشد خصم باطل حامىّ حق
مدّاح يعنى حميرى، يعنى فرزدق
مدّاح شعر ناب ديوان كميت است
مدّاح فرياد رثاى اهل بيت است
مدّاح نبود اكتسابى، انتخابى است
مدّاح در مدّاحيشت هم انقلابى است
مدّاح يعنى بحر جوشان حسينى
مدّاح يعنى پيرو خطّ خمينى
مدّاح جنگش با عدو شعر حماسى است
اين است مداحى وگرنه ناسپاسى است
مدّاح از سنگ بلا آئينه دارد
مدّاح خون كربلا در سينه دارد
مدّاحى و پيش خطها چشم بستن
مظلومى دين و بدن، ساكت نشستن!(3)
رباعيات(4)
آن روز كه آهنگ سفر داشت حسين
از راز شهادتش خبر داشت حسين
اين بود سفينة النجاة و همره
هفتاد و دو واژه در نظر داشت حسين
نگاه شمع نم نم سينه مى زند
خدا داند كه عالم سينه مى زد
نه تنها خاك آن شب گريه مى كرد
برايت آسمان هم گريه مى كرد
سلام بر محرم(5)
سلام من به محرم به ماه دلبر زينب
به اشك سينه زنانش ز نزد مادر زينب
سلام من به حسين و به آن كه صاحب آن است
به كاروان بهارى كه در مسير خزان است
سلام من به حسين و به پرچم غم زهرا
به گيسوان و به آن قامت خميده زهرا
سلام من به حسين و به سوز و اشك ابوالفضل
بر آن دو دست بريده به فرق و مشك ابوالفضل
سلام من به حسين و گلوى پاره اصغر
به فرق غرقه به خون على اكبر و جعفر
سلام من به حسين و به زخم سينهى قاسم
كه شد فداى عمويش به حجله در برهاشم
سلام من به حسين و به آن همه گل پرپر
كه كرده اند همه جان را نثار اين پيمبر(6)
امام زمان
خدا نكرده اگر دلبرم نظر نكند
حديث عشق به دل ذره اى اثر نكند
اگركه او پسندد به سينه درمان را
خدا گواست اگر نسخه اى اثر نكند
دلى كه از اثر معصيت سيه گشته
به جز نگاه ولايت بر او اثر نكند
تمام ترسم از اين است كه صبح يك جمعه
گه ظهور كه آيد مرا خبر نكند
اگر كه سايه رحمت كشد از اين سرما
ز كوچه دل ما لحظه اى گذر نكند
منم كه بى نظرش سر شكسته مى گردم
و گر نه دلبر من ذره اى ضرر نكند
دلا ز دلبر خود خوب پاسداى كن
كه گر صفاى تو باشد دگر سفر نكند
كسى كه درد سرش را نخواست عاشق نيست
كسى كه اهل بلا نيست ترك سر نكند
دلرُبا
اى امير دل و دلربايى
بر محرّم تو صاحب عزايى
شال مشكين تو، پرچمى كه
وقت ماتم كند خودنمايى
اشك سرخ تو جارى ز چشمت
بى قرار غم لاله هايى
كنج قلبت عزا خانه دارى
تو عزادار دشت بلايى
روز و شب مى كشى آه محزون
من ندانم در اين دم كجايى
كربلايى، براى زيارت
يا كه در كوفه ناله نمايى
زائر آن كه گويد سردار
يا حسين، سوى كوفه نيايى
فرياد اشك
يك زن و يك شورش و يك يا خدا
انفجارى پر تشعشع، پُر صدا
كربلا ميخانهاى با صد سبو
كربلا يعنى شرافت، آبرو
كربلا غمخانه ى افسوس ماست
كربلا عطر گل ناموس ماست
گر چه بايد با غمش بگريستن
اى خوشا يك دم حسينى زيستن
گر نمك دارد عبارتهاى من
جان گرفت از تو حكايتهاى من
گيرى اش گر در پناه لطف خويش
مى دهد آئينه از خاك پريش(7)
***
اى اشك به پاى دوست غوغا كردى
از عاطفه هر چه بود معنا كردى
تا جانب كشتى نجاتم ببرى
چشمان مرا ز گريه دريا كردى(8)
فرياد اشك
باز ياران كربلايى گشته ام
واژهاى پاكم خدايى گشته ام
پاى اشكم هر زمان وا مى شود
دانه شعرم شكوفا مى شود
بس كه طبعم تشنه حال كربلاست
نيست دل بر سينه من نينواست
كربلا يعنى به هراحول عشق
كربلا يعنى هزاران سال عشق
هم صدا با هالهاى بى كسى
كربلا يعنى دواى بى كسى
كعبه درماندگان دلدادگان
قبله اهل زمين و آسمان
كربلا ميقات يا ربهاى من
خانقاهى بر دل تنهاى من
كربلا يعنى جهانى ماجرا
ابتدايى تا ابد بى انتها
كربلا يعنى ستيزه با ستم
كربلا يعنى خروش دم به دم
كربلا يك مير و هفتاد و دو مرد
كربلا يعنى شرف يعنى نبرد
كربلا ترسيمى از نور و صدا
حالتى با چشم و با گوش آشنا
كربلا تكرار در تعداد اشك
كربلا فرياد خون، فرياد اشك
كربلا يعنى كرامت داشتن
رفتن و با خون خود گل كاشتن
كربلا يك دفتر و صد سرگذشت
لحظه اى از هر چه مى بايد گذشت
كربلا يعنى ز دل يا هو زدن
بر سر نعش جوان زانو زدن
كربلا يعنى بها پرداختن
گاه با پا گاه با سر تاختن
كربلا آغاز راهى بس دراز
كربلا يعنى سلام يك نماز
كربلا يعنى خيام افروختن
آشيان از مرغ سقا سوختن
كربلا يعنى نرفتن زير بار
كربلا يعنى دويدن روى خار
كربلا هر دادخواهى را اميد
كربلا نيروى زانوى شهيد
كربلا پنهان درون آبها
كربلا شيرازه محرابها
كربلا در سينه الهام نفس
كربلا آواز بيرون از قفس
كربلا يعنى گذشت از هر چه هست
آب را از خويش راندن با دو دست
كربلا يعنى خمس لبريزنى
گل شگفتن بر ستيغ چوب نى
كربلا قدر هزاران سال داغ
يك زيارتگاه و يك دنيا چراغ
كربلا هر واژه اى صد اعتبار
كربلا هر لحظه اش صد افتخار
كربلا ديباچه فرزانگى
يك زن و هفت آسمان مردانگى(9)
***
محرم آمد و عاشورا
حسينت كشته شد يا زهرا
به خون آغشته شد يا زهرا
بيا در كربلا اى مادر
عزيزان حسين را بنگر
بدنهاى مطهّر بى سر
غرق خون بىكفن در صحرا
بياورده، خليل ثانى
به همراهش بسى قربانى
در اين محفلگه عرفانى
عجب قربانيانى زيبا
حسينت كشته شد يا زهرا
زمين كربلا شد رنگين
ز خون جان نثاران دين
كه باشد تاابد عطر آگين
مناى عاشقان شيدا
حسين جان باغ دين و قرآن
حسين آموزگار عرفان
حسين سرباز عهد و پيمان
قيامت جاودان در دنيا(10)
زبان حال زينب در مجلس يزيد(11)
عاقبت، آن دلبر دل خواهم از دستم گرفتى
رهنما و رهبر و همراهم از دستم گرفتى
يادگار مرتضى و جانشين مجتبى را
يار همراز و دليرم را هم از دستم گرفتى
در جوار مدفن زهرا چه خوش آسوده بودم
جان پناه و آن عبادتگاهم از دستم گرفتى
مسكن خود ساختم در كربلا چون خيمه اى را
باز هم آن خيمه و خس گاهم از دستم گرفتى
ياد بود احمد از ديدار اكبر تازه مى شد
ليكن آن شبه رسول اللّه هم از دستم گرفتى
ابى عبداللَّهحبيبم حبيبم، مولا ابى عبداللَّه
طبيبم طبيبم، مولا ابى عبداللَّه
منم منم گداى تو يابن الزهرا
گداى آشناى تو يابن الزهرا
شهيد آل طاها
مولا ابا عبداللَّه
اى گل باغ حيدرى يابن الزهرا
ستاره پيمبرى يابن الزهرا
شهيد آل طاها
مولا ابا عبداللَّه
ترا به جان مادرت يابن الزهرا
مرا مرانى از درت يابن الزهرا
شهيد آل طاها
مولا ابا عبداللَّه
***
گل اى حسين
من از آوازه عشق تو مستم
سيه رويم ولى دل بر تو بستم
حسين بن على مولا حسين جان
اگر چه روسياهم مو سفيدم
مسازم جان زهرا نااميدم
دل شرمنده ما را مرنجان
شدم شرمنده من در پيش ياران
حسين بن على مولا حسين جان
به وقت مردن و قبر و قيامت
بيا بالين من مولا حسين جان
حسين بن على مولا حسين جان
به دل دارم هواى كربلايت
بنالم همچو نى در هوايت
حسين بن على مولا حسين جان
***
هنگام غم آمد
در سينه ام خدايا غم كرده آشيانه
چون ابر نو بهاران اشكم شده روانه
هنگامه غم آمد
ماه محرم آمد (2)
امشب جهان خلقت يكسره شد سيه پوش
خون عزيز زهرا هرگز نيفتد از جوش
هنگامه غم آمد
ماه محرم آمد (2)
بايد به دست شيعه بتها شكسته گردد
زنجير زجرو ذلت از پا گسسته گردد
هنگامه غم آمد
ماه محرم آمد (2)
بايد بر غم دشمن همفكر و ايده باشيم
تا كى ز ضعف و سستى سروى خميده باشيم
هنگامه غم آمد
ماه محرم آمد (12)(2)
***
كاروان كربلا
ماه ماتم اومده
ماه محرم اومده
آهاى همه گريه كنا خيمه غم بپا كنيد
برا حسين فاطمه اقامه عزا كنيد
ماه بر سر زدن زينب كبرى
ماه دست و پازدن تو خاك صحرا
هلال ماه نو شده لباس سياتون مبارك
سوز سينه هاتون و اشك چشماتون مبارك
***
ماه سر بريدنه
بين آتيش دويدنه
ماه بلا و تشنگى و ماه خون خنجره
ماه يتيمى و غم و اشك سه ساله دختره
ماه چشم خونى و دست بريده
ماه شرم ساقى از مشك بريده
ماه غل و زنجير و كعب نى و سيلى اومده
ماه كتك خوردن و ماه روى نيلى اومده
كن حلالم سيدى
غرق ملالم سيدى
اى من فداى غربتت اى يك شبه مهمان من
از سوز داغ و ماتمت برم زدى سامان من
لحظه هاى آخرت در اوج غربت
با لب پرخون مرا گفتين وصيت
روزى كه زينب وارد كوفه شود زار و اسير
طوعه ز دست اهل كوفه سنگ و خاكستر بگير(13)
نوشته شده توسط خادم الرقیه در جمعه سوم خرداد 1387
ساعت 1:30 موضوع اشعار محرم و کربلا و... |
لینک ثابت